تبليغاتX
B3da - دوستي
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
دوستي

پونه از كرج :
" نميتوان برگشت و آغاز خوبي داشت؟!ميتوان شروع كرد و پايان خوبيداشت "

 

شايان از تهران :
" آرزو دارم که قشنگترین گل سرخ دنیا رو بچینم ،وبر روی برگهای آن قطره ای از خون خود را بچکانم و آن را به محبوبم هدیه کنم. تا زمانی که گل را می بوید نفسش خون مرا گرم کند "

 

پونه از كرج :
" اگر نميتوانيم خود رشد كنيم، مانند سيبي كه سقوط ميكند، باعث رشد فكر ديگران شويم.(د.شريعتي) "

 

فرزانه میرزایی از تهران :
" • ما حتی نمی‌دانیم که این«زندگی زنده و واقعی» در کجاست و اساسا چیست و چه نام دارد. تجربه می‌کنیم:تنهایمان بگذارند، کتاب‌هایمان را بگیرند، آن وقت سرگشته خواهیم شد وبه خطا خواهیم رفت. و نخواهیم دانست به که باید پناه ببریم و به کدام سو توجه کنیم. چه چیز را دوست بداریم؛ و از چه چیز نفرت داشته باشیم؛ چه چیز را تجلیل کنیم؛ و چه چیز را تحقیر. بر ما حتی دشوار است که بشر باشیم: بشر عادی و واقعی؛ بشر دارای گوشت و پوست،با تن و خون و رگ و ریشه. ما از چنین بودنی شرمساریم؛ آن را ننگ و عار می‌شماریم.ما پیوسته سعی بر آن داریم که هر چه تمام‌تر هیات و نوع انسان بی‌سابقهً کلی را به خود بگیریم. ما مرده به دنیا می‌آییم. مدتهاست که دیگر نسل‌های ما از پشت پدرانی زنده و از رحم مادرانی زنده به دنیا نیامده‌اند...دانستن این معنا حتی برایمان دلچسب است، خوشمان می‌آید که چنین هستیم؛ ما ساختگی و تصنعی هستیم و دائما نیز تصنعمان بیشتر می‌شود. مدتهاست که به آن خو کرده‌ایم. به گمانم به زودی بر آن خواهیم شد تا ترتیبی بدهیم که به صورت اندیشه محض متولد شویم .(داستایفسکی) "

 

الناز از كرج :
" اگر مي خواهي در زندگي خوشبخت باشي هرگز به بدبختي ديگران نخند. "

 

maral از esfahan :
" من زنم... آن روز که در قافیه شعر زمین .... نام مرا حک کردند... وزن هر قافیه را ..... به نگاه تو مزین کردند... من زنم.. تافته ای از همه رنگ.... که شدم بستری از آرزوهای قشنگ.... در دل پاک زمین سبز شدم.. بالیدم.... گل هفت رنگ شدم باغ جهان را دیدم.. به تنم کوثر نور...همه انوار فلک را ریخته به نگاهم می ناب همه خم ها شیفته من زنم.... تافته ای از همه رنگ.... که شدم نیمه گمشده یک شب سرد... و تو... از جنس زمینی.... حاصل دشت کویری... و دلت تشنه یک قطره اشک.... من همه رویش سبزم در دل پاک تنت خواهش اوج غروری در طلوع سحرت ودلم تکه ای از ابر بهار... پر باران محبت... پر اشک انتظار.. من به تو محتاجم.... به همه وسعت دشت... تو مرا میخواهی ... به همه بارش ابر من زنم... آن روز که در قافیه شعر زمین .... نام مرا حک کردند... وزن هر قافیه را ..... به نگاه تو مزین کردند... من زنم.. تافته ای از همه رنگ.... که شدم بستری از آرزوهای قشنگ.... در دل پاک زمین سبز شدم.. بالیدم.... گل هفت رنگ شدم باغ جهان را دیدم.. به تنم کوثر نور...همه انوار فلک را ریخته به نگاهم می ناب همه خم ها شیفته من زنم.... تافته ای از همه رنگ.... که شدم نیمه گمشده یک شب سرد... و تو... از جنس زمینی.... حاصل دشت کویری... و دلت تشنه یک قطره اشک.... من همه رویش سبزم در دل پاک تنت خواهش اوج غروری در طلوع سحرت ودلم تکه ای از ابر بهار... پر باران محبت... پر اشک انتظار.. من به تو محتاجم.... به همه وسعت دشت... تو مرا میخواهی ... به همه بارش ابر "

 

شراره از اراک :
" شیفتگی ان است که چشمان زنی را دوست بداری بدون انکه رنگ انرا به خاطر اوری. "

yasaman از ... :
" دل هاي پاك هرگز ...خطا نمي كنند ...سادگي مي كنند امروز سادگي پاك ترين گناه دنياست و من آلوده ي اين گناهم "

*******************************************

دوستي

  دل من دير زماني است كه مي پندارد :

دوستي نيز گلي است

مثل نيلوفر و ناز

ساقه ي ترد ظريفي دارد

بي گمان سنگدل است آنكه روا ميدارد.

جان اين ساقه ي نازك را                  

                                   _دانسته_       بيازارد!

در زميني كه ضمير من و توست،

از نخستين ديدار،      هر سخن،هر رفتار،

دانه هايي است كه مي افشانيم

برگ و باري ايست كه مي رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش مهر است

گر بدان گونه كه بايست به بارآيد

زندگي را به دل انگيز ترين چهره بيارايد

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف

كه تمناي وجوت همه او باشد و بس

بي نيازت سازد،از همه چيز و همه كس

 

زندگي گرمي دلهاي بهم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است

 

درضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز

عطر جان پرور عشق

گربه صحراي نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه ي جان

خرج مي بايد كرد.

رنج مي بايد برد

دوست مي بايد داشت

با نگاهي كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامي كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان

                مالامال از ياري ،غمخواري

بسپاريم به هم

بسراييم به آوازبلند:

                    اي ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه

                         عطر افشان

                          گلباران باد

*******************************************

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو

تک و تنها به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

....

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است,

زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی

و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد

...

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد

یک نفر هست که دنیایش را

همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد...

مهربانم ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها , با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو

به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

...

به روايت ايران ايران

[+] نوشته شده توسط بهروز در 15:24 | |

:: مطالب پيشين